!!!! یه روز خوب میادღ*ღ
هنوز نگاهم منتظر نگاه توست.بوی گنـــــدم مال من هرچی که دارم مال
همواره نگهبان کیش یزدان باش، اما هیچ قومی را وادار مکن که از کیش تو پیروی کند و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیش که میل دارد پیروی کند. *** فرمان دادم بدنم را بدون تابوت ومومیایی به خاک سپارند تـا تـکــه تـکــه ی بـدنـم قـسـمـتـی از خـاک ایـران شــود *** منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَد...، شاه چهار گوشه ی جهان *** ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد *** من برای صلح کوشیدم *** من برده داری را بر انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. *** فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند *** فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. در واپسین لحظات شب نقره پوش ... مهتاب سکوتش رو به زمین هدیه میکرد ... و رخ خود را در برکه ای جولان میداد ... شب در بغض مهتاب گم شد ... وبربوم ماه حس تنهایی را رنگ زد ... با رگبارستاره ها دل تنگیها سنگین تر ازهزاران میشد ... گویی نگاه مهتاب کوک نیست ... که بر گیتار خود بد مینوازد ... نمی دانم چرا وقت گریه کردن ابرها نیستی ... یا ساده از خاطره شب میگذری ... و در زمزمه ی سحر گاه در دو راهی ... کاش مهتاب با کوچه های تاریک آشنا بود ... و همسفر خود را در دشت ظلمت تاریکی همراهی می کرد ... و من همچنان خیره به این بزم باشکوه ... که سکوتش را با نگاهش معنا می کند ... فردا دیر است امروز بیا وقت طلاست غنیمتیست آمدن فرصتی نمانده است آن لحظهی طلایی که قرار دیدار ماست امروز در میعاد خویش بیقرار دیدار است فردا دیر است امروز بیا فردا نگاهم گم میشود فردا دلم از سراب انباشته میشود فردا تازگی دیدار ما نقش بر آب میشود امروز بیا لحظهی دیدار را منتظر نکن فردا ماه در کسوفِ خویش پنهان میشود نگاه ما اسیر تاریکی میشود فردا نگاه سایهها معرکه گردان میشود امروز بیا فردا دیر است


| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


ABOUT

